تبليغاتX
مسیر خوشبختی

مسیر خوشبختی

تلاش برای خوشبختی

بوی گندم...

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال تو

اهل طاعوني اين قبيله مشرقي‌ام
تويي اين مسافر شيشه‌اي شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال تو

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال تو

تو به فكر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فكر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاك منه ساقه گندم تن تو
تن ما تشنه‌ترين تشنه يك قطره‌ي آب

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال تو

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ريشه سخت
طپش عكس يه قلب مونده اما رو درخت

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال تو

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال تو

نبايد مرثيه‌گو باشم واسه خاك تنم
تو آخه مسافري خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمي دست تو بشه
حالا با هركي كه هست هركي كه نيست داد مي‌زنم

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال من
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال من

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال من
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال من

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 21:2  توسط فاطمه  | 

بچه ها آیا دانشگاه اون چیزی که فکر می کردین بود؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 12:18  توسط فاطمه  | 

ارزو...

شب شد و باز آرزو خيال تو زد به سرم
يه عمره من از عشق تو تو كوچه ها در به درم
موند تو دلم یه بار بگی مثل منی، عاشقي
اون خنده هات طرز نگات هدر نده، به سادگي
آرزوم شده حالا يه شب بياي تو خوابم
حتي شده دروغ بگي دره گوشم دوست دارم
دستات آروم آروم روي موهام شونه كني
سر روي شونم بزاري تو هم يه بار گريه كني

آرزومه آرزومه آرزومه آرزومه

آرزومه آرزومه آرزوم آرزومه

چي ميشه اگه يه بار بهم بگي مال مني
چي ميشه تو خلوتم بياي بهم سر بزني
يه آرزو تو قلبمه ميخوام فقط با تو باشم
اگه تو يه خوابي واسم اي كاش از اين خواب پانشم
ميترسم از روزي كه تو ديگه نياي تو خوابم
خدا نياره اون شبو كه با ياد تو نخوابم

آرزومه آرزومه آرزومه آرزومه

آرزومه آرزومه آرزوم آرزومه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 3:8  توسط فاطمه  | 

فروغ فرخزاد...

فروغ فرخزاد

زادروز

۸ دی ۱۳۱۳
۱۹۳۵
تهران

درگذشت

۲۴ بهمن ۱۳۴۵
۱۹۶۷
تهران

آرامگاه

گورستان ظهیرالدوله

ملیت

ایرانی

نام‌های دیگر

فروغ‌الزمان فرخزاد عراقی (اراکی)

پیشه

شاعر

همسر

پرویز شاپور از هم جدا شدند

فرزندان

کامیار شاپور

والدین

توران وزيری تبار، محمد فرخزاد

فروغ فرخزاد (۸ دی، ۱۳۱۳ - ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.

فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.

بعد از نیما یوشیج فروغ، در کنار احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید.

فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه[۱] کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد.

پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند.[۲]

فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.

فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.

ازدواج با پرویز شاپور

فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی[۲] با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی که پسرخاله مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، يك پسر به نام کامیار بود.

فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام "اولین تپش‌های عاشقانهٔ قلبم" منتشر گردید.[۳]

سفر به اروپا

پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تئاتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی در این دوره زبان ایتالیایی، فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.

آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ

آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد.

در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.

پایان زندگی

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد. در بین سالهای ۱۴۳۴۲-۴۳ فروغ یکبار دست به خودکشی زد که یک جعبه قرص گاردنال را خورد ولی کلفتش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد.[۴] فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. آرزوی فروغ ار زبان خودش: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است» «من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برمرم.آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی هنری و اجتماعی زنان است .

آثار

فروغ در آثار دیگران

ناصر صفاریان در سال ۱۳۸۱ سه فیلم مستند با نام‌های جام جان، اوج موج و سرد سبز[۵] درباره فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده‌است. همچنین در این فیلم عکس‌های منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده‌است.

مهتاب مرال خواننده ترک در آلبوم سال 2011 خود ترانه ای با نام Kayıp (گمشده) بر اساس شعر گمشده فروغ اجرا نموده است.[۶]

 

اشعاری از فروغ

اینجا، ستاره‌ها همه خاموشند

اینجا، فرشته‌ها همه گریانند

اینجا شکوفه‌های گل مریم،

بیقدرتر زخاک بیابانند

 

اینجا نشسته بر سر هر راهی

دیو دروغ و ننگ و ریاکاری

در آسمان تیره نمی‌بینم

نوری ز صبح روشن بیداری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 0:47  توسط فاطمه  | 

معرفی سایت!!!

سلام دوستان.اونایی که عاشق این هستند که از قرآن و قصه های قرآنی بیشتر بدونن از سایت های زیر استفاده کنن.واقعا که چیز های عجیبی می بینید توش....

www.ghadeer.org

www.quranology.com

www.iska.ir

www.kaheel7.com

www.maknoon.com

www.eajaz.org

http://telavat.com

خوشحال میشم سری به این سایت ها بزنید.پشیمون نمیشین...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 0:28  توسط فاطمه  | 

قدر خود را بدانیم......

فرشته ای از خدا خواست تا به زمین برود تا زمین و زمینیان را از نزدیک ببیند بال های خود را که در زمین چندان به کار نمی آمد نزد خدا به امانت گذاشت و قول بازگشت داد و به زمین آمد.از دیدن آن همه فرشته بی بال که قبلا آن ها را در بهشت دیده بود تعجب کرد.چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت باز نمی گردند و روزی رسید که فرشته بالش و قولش را فراموش کرد و در زمین ماند.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 2:0  توسط فاطمه  | 

غربت...

غربت آن نیست که تنها باشی ، فارغ از فتنه ی فردا باشی

غربت آن است که چون قطره ی آب ، در پی دریا باشی

غربت آن است که مثل من و دل ، در میان همه کس یکه و تنها باشی . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 2:0  توسط فاطمه  | 

درد دل

بچه ها سلام خوبین؟الان که دارم این مطلب رو می نویسم خیلی دلم گرفته چون شب آخره گرگانم درسته برا همیشه نیست اما از خونواده دورم باورتون نمیشه من که قصد ایران موندن ندارم و می خوام برم اما حالا که برا 4سال دارم جدا از خونواده زندگی می کنم هر شب فکرم مشغوله.با خودم می گم کاش یه رتبه ای رو می آوردم که دلم می اومد تو گرگان برم دانشگاه سوء تفاهم نشه اما کاش خرگوش تپه بود.یکی لطف کنه دقیق آماره همه بچه های کلاس رو در بیاره که کی کدوم دانشگاه و چه رشته ای قبول شد.کی قبول نشد و کی شوهر کرد و کی ادامه تحصیل نمی ده.مرسی دوستای خوبم.منیره کاره خودته ایول دختر خوب

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:38  توسط فاطمه  | 

شعر

دنیا به دور شـــــهر تو دیـــــوار بسته است
هر جمعـــــه راه سمت تو انگار بسته است
کی عید میرسد که تکانی دهم به خــویش
هر گوشـــــــه از اتاق دلــــم تار بسته است
شب ها به دور شمع کسی چرخ می خورد
پروانه ای که دل به دل یـــار بسته اســــــــت
از تو همیشه حرف زدن کار مشـــکلی ست
در می زنیم وخانه ی گفتار بستـــــــه است
باید به دست شعر نمی دادم عشــــــــق را
حتی زبان ساده ی اشــعار بستــــــــه است
وقتی غروب جمعه رســد بی تو آفتــــــــــــاب
انگار بر گلوی خــودش دار بستـــــــــــه است
می ترســــــم آخـــــــرش تو نیایی و پر کننــد
در شهر : عاشقی زجهان بـــار بستـــه است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 0:22  توسط فاطمه  | 

دلتنگی

دلــــــم برای دلتنگــی ات سخت تنــگ است...


و نمی دانی که بــودنــت تنگنای دلتنگی ام را تنگ تر می کند...


وقتی بـــودنت هست و نــــبـــــــودنـت هست.


و مــن معلق از بــودن و نبــودنت ...


آویزانم به عقر به ها...!


گویا تـــــــو نیز از تــبــار آنانی که

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 0:22  توسط فاطمه  | 

مترسک

مترسک سالیان درازی است که با تمام پرنده‌ها دوست شده است و محرم اسرار و گوش شنوای دردهای آنان است.

پرنده‌ها به مترسک با دیده احترام می‌نگرند نه با دیده ترس و شبها دور از چشم انسان خستگی خود را بر روی دستهای مهربان مترسک آویزان می‌کنند.

دوستی آنان از همان روزی آغاز شد که فهمیدند او از تبار انسان نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 0:21  توسط فاطمه  | 

داستان

مردی با خود زمزمه می کرد :

خدایا با من حرف بزن!

یک سار شروع به خواندن کرد،‌ اما مرد نشنید

. مرد فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن!

اذرخش در آسمان غرید، اما مرد اعتنایی نکرد

. مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: پس تو کجایی؟ بگذار تو را ببینم!

ستاره ای درخشید، اما مرد ندید.

مرد فریاد کشید: خدایا به من معجزه ای نشان بده!

کودکی متولد شد، اما مرد باز توجهی نکرد...

مرد در نهایت یأس فریاد زد:

خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم... از تو خواهش می کنم...

پروانه ای روی دست مرد نشست، و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد.

"عرفان نظرآهاری"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 0:11  توسط فاطمه  | 

کویر

دلم کویر می خواهد و تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سردِ شبی که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار، نه در ، نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و تنهایی ِژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 23:56  توسط فاطمه  | 

خدا.....

خدایا نردبانم را رو به سوی تو می گذارم و آرام آرام و باشوق به سوی تو می آیم.
ماه را به من قرض بده ستارگان را با من هم آغوش کن و شهاب سنگهایت را بر بالم بفرست که من پر از تاریکیه محضم.
و چه زجر آور است پر بودن از چیزی که از ان می هراسی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 21:18  توسط فاطمه  | 

شاید این جمعه بیاید.......شاید

عصر یک  جمعه ی دیگر دلم گفت بگویم،بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است،چرا آب به گلدان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است،بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید،بنویسد که هنوزم که هنوز است:

چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است                                       چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

عصر این جمعه ی دیگر ،وجود تو کنار دل بی دل آشفته شود پس تو کجایی گل نرگس

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 21:17  توسط فاطمه  |